تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 14:27 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : یکشنبه یکم تیر 1393 | 11:52 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 | 23:32 | نویسنده : بابا بهنام

 

محمدصفا صیاد چی-بهزاد علی اکبرزاده کریمی-محمدرضا خلخالی-ابراهیم بیناگر-کمال الدین ایری



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 | 23:28 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 | 18:55 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392 | 17:21 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : دوشنبه ششم آبان 1392 | 22:5 | نویسنده : بابا بهنام

یادش بخیر چه ذوقی میکردیم


چی درست میکردیم؟گرونه؟؟؟یادم رفته



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 | 23:12 | نویسنده : بابا بهنام

 عکس های منتخب روز

خدا بیامرز آقای آهنی همسایه محترممان از این ها تو حیاطش درست میکرد.البته باحالتر وبلند تر




تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:48 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:32 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:31 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:31 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:30 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 23:30 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه سوم مهر 1392 | 14:59 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : سه شنبه دوم مهر 1392 | 18:28 | نویسنده : بابا بهنام

اولی :بریم دزدی

دومی:چی بدزدیم

سومی:(این یادم رفت)

چهارمی :از خدای بالا سر نمیترسی؟

پنجمی :پشت خم پشت خم(دولا دولا میریم}




تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 | 15:14 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 | 15:12 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 | 15:10 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 16:29 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 16:29 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 16:28 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 15:54 | نویسنده : بابا بهنام


تاريخ : جمعه سوم خرداد 1392 | 12:18 | نویسنده : بابا بهنام
پــدر که باشے
سردت مي شود و کت بر شانه ي پسر مي اندازي. چهره ات خشن مي شود و دلت دريايي.
پــدر که باشے

 آرام نمي گيري تا تکه ناني نياوري.



تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 22:17 | نویسنده : بابا بهنام



تاريخ : جمعه دوم فروردین 1392 | 18:32 | نویسنده : بابا بهنام

فاطمه سیما-فاطمه ضحی-سلمان-در پارک سعدی تایباد



تاريخ : جمعه دوم فروردین 1392 | 18:5 | نویسنده : بابا بهنام

یک روز خوب با محمدصالح در دوم فروردین 1392در تایباد.(پل واقع در اول جاده تایباد-گمرک)



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 22:45 | نویسنده : بابا بهنام

امروز تولدم بود و37سال شدم پیر شدم رفت.دخترم با مادرش یک کیک تولد درست کردند وبرای من یک جشن تولد گرفتند .عمو زین الدین را هم دعوت کرد.سالهای عمر من مثل برق وباد گذشت.باورش برای من سخت که پیر شدم.اولین تولدم  را سال چهارم دبیرستان خاله (مامان امیر طه)برای من گرفت و خواهر هام وشهرام یک شال گردن گرفته بودند شال گردنی که تا مدتها داشتم واحساس خوش تیپی باهاش میکردم.تو خانواده ما رسم جشن تولد نبود وخیلی کم اتفاق میافتاد.برای همان تاریخ تولد اعضا خانواده یادمان نمیماند.همه دور هم بودیم وانقدر با هم در ارتباط بودیم تا نیاز به بهانه ای برای نشان دادن محبت به یکدیگر نداشته باشیم

اما حالا که رفت وامد کم شد احساس میکنم جشن تولد خیلی هم بدنیست وبهانه ای است  برای نشان دادن محبت به آنان که دوستشان داریم.

عکس تزیینی



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 | 22:41 | نویسنده : بابا بهنام

   شاید عجیب باشه اما نمیدونم چرا جند روز یاد پیرمرد دوست داشتنی به نام سید محمد عباسی 

(خدا رحمتش کنه)افتادم.

پیرمرد بسیار ساده وارام که مطمینن سختی های زیاد در زندگی کشیده بود .ااین پیرمرد دوست 

داشتنی سن بالایی داشت ودر سالهای اخر عمرش گوشهاش سنگین شده بود.همیشه در مغازه 

حاج حسین گلزاری مینشست و همسایه تعریف میکرد.وصدای خنده هاش بلند بود.جالبتر این که 

همه را هم میشناخت.

و چیزی که شاید باعث میشه همیشه یادش بکنم مراسم عقد کنان دختر آقای رضا قریشی بود که

تو خانه نشسته بودیم ومراسم خطبه عقد که تمام شد .و همه ساکت مشغول خوردن شیرینی  

که یک هو پیر مرد باصدای بلند شروع به خواندن کرد:همه یار دارن بی یار ماییم ....

که صدای خنده حاضرین باعث شد که دیگه ادامه نداد.هر وقت اون صحنه یادم میاد هنوزم برای من 

خاطره انگیزه وشاید ناراحت کننده بود.پیر مرد چند مدت بود که همسرش را از دست داده بود وبا این 

شعر میشد به تنهایی اون پی برد

 چند وقت بعد هم که شنیدم دار فانی را وداع  گفته

روحش شاد یادش گرامی.

اگر ما انسانها فکر نبودن کسانی که در کنار ما هستند میکردیم .مطمئنا در رفتار ما تاثیر داشت وقدر

هم را بیشتر میدانستیم ودنیا بهشت بود.

پ.ن:شرمنده که بعد مدتها امدم مطلب ناراحت کننده گذاشتم



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 | 22:42 | نویسنده : بابا بهنام



  • تهران
  • حاوی